شهر مادری:اندیمشک

خرید بک لینک
مبادا شب اول قبرمان برسد و بگوییم کاش یک ساعت زودتر رفته بودم روضه،کاش یک هزاری بیشتر در راه امام حسین(ع)خرج می کردم،کاش دستمال کاغذی توی کیفم را به بغل دستی ام تعارف می کردم،کاش.....
شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 11:15

ادبیات که خوانده باشی از یک جایی به بعد یاد می گیری شعرها و نوشته ها را با مخاطب خودت بخوانی.یاد می گیری همیشه معشوق ها آسمانی نیستند.یاد میگیری برای رسیدن به معشوق آسمانی اول باید عشق های مجازی را تجربه کنی.یاد می گیری شعرِ شعرا را بدون توجه به عقاید شخصی شان از بر کنی.یاد می گیری همین عاقا نوشتن ها، می تواند تمام دستور زبانت را عوض کند.از یک جایی به بعد می فهمی که سپرت،شمشیرت،تمام هست و نیستت یک قلم است و یک کاغذ که می توانی با همان هم مشروطه به پا کنی و هم معشوقه را اهلی دلت کنی.ادبیات که بخوانی خیابان انقلاب عاشقانه ترین خیابان جهان می شود و تمام کافه شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

تمام کارهایم را تعطیل کرده ام.این چند روز فقط زیر لب گفته ام یا رفیق من لا رفیق له بعد حرف های نگفته ام را قورت داده ام و اشک هایم را پاک کرده ام و به این فکر کرده ام که اگر خدایی نداشتیم در مواقع دلتنگی چه می کردیم؟
شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

حوصله ام سر رفته بود.شاید باورش سخت باشد اما حتی برای منی که عاشق تنهایی هستم گاهی وقت ها تنهایی حوصله سر بر می شود.رفتم توی مخاطبین گوشی را گشتم.هیچکسی را پیدا نکردم که زنگ بزنم و بگویم هی فلانی بریم بیرون؟یا هی فلانی میایی خونمون؟می خواهم بگویم کسی نبود که من بگویم و او بیاید، تا از تنهایی در بیایم.اگر شما کسی را دارید که در مواقع دلتنگی بتوانید روی بودنش حساب کنید شک نکنید که خیلی خوش شانس هستید. که یک دوست فوق صمیمی دارید.صبیه:دلیل نبودنم بی حوصلگی و مشکلات دندان پزشکی ست.ممنونم از محبت هاتون شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

عضو یک گروه فامیلی هستم که بی نهایت مزخرف است . امروز عکس دو دختر بچه ی آرایش کرده که تاپ تنشان بود را در گروه گذاشتند با این متن که : کودکانتان را در معرض چیزی که در محدوده سنی آنها نیست قرار ندهید.اجازه دهید فقط کودکی را تجربه کنند؛ برای بزرگ شدن دیر نمی شود. بعد یکی از اعضای گروه که اتفاقا خانوم جلسه ای هم هست در تایید این عکس نوشت که با این قضیه کاملا موافق است و دختر را چه به تاپ پوشیدن.دختر بچه ها تاپ می پوشند برای جلب توجه در مقابل بزرگ تر ها که البته این خوب نیست و زشت و زننده است و اگر دختر یک حالت حیا و خجالتی بودن داشته باشد و گونه هایش از شدت خجالت شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

فردا می شود یک سال که تفسیر ِسوره ی ِصبر و مهربانی ِزندگی ام شدی .....

شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

آدم هایی که در آینده زندگی می کنند را بیشتر دوست بدارید.آن ها حداقل چهل درصد بیشتر از سایر آدم ها غصه می خورند.


صبیه:شاید باورتان نشود که از الان دلم برای هفته ی بعد شور می زند و غصه ی دی ماه را می خورم.

*فاضل نظری

شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

بچه که بودم زیاد امامزاده صالح می رفتیم.خاله های بابا جوان تر بودند و بیشتر حوصله ی بیرون رفتن داشتند..مامان هم بیشتر از حالا وقت داشت.آن موقع ها باباجون هم سر ِ کار می رفت ، پس مامان شکوه دائما دلشوره ی زودبرگشتن را نداشت.من هم کوچک بودم.خاله اعظم و شوهرش با آن پیکانِ یخچالی رنگ، می آمدند دم ِ خانه ی ما. بعد من و مامان و مامان شکوه سوار می شدیم تا برویم زیارت.سبدِصورتیِ پر از تخم مرغ آبپز و خیارشور و گوجه فرنگی و نان را هم می گذاشتیم صندوق عقب ماشین.بعد شوهر خاله اعظم می آمد و درِ صندوق را با کش می بست.عمه جون و خاله افسر و خاله مینا و خاله اکرم هم با هم می آ شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

مامان با تمام سریال های جنگی گریه کرده است.بچه ی جنگ است.متولد اندیمشک.اندیمشکی که هنوز هم دلش برایش تنگ می شود.یک روز که دشمن تا سر خیابانشان رسیده با ۱۳ نفر دیگر سوار یک پیکان شده اند و راه افتاده اند به سمت امنیت بیشتر.امنیت ِ بیشتر یعنی مثل الان؟نه.امنیت ِ بیشتر یعنی وقتی در خانه ی تان را باز کردی دشمن را سر کوچه نبینی.توی چادر خوابیده است.سوم و چهارم و پنجم دبستان را یک خط درمیان مدرسه رفته است.تمام امتحانات اول و دوم و سوم راهنمایی را در تابستان داده.مامان بچه ی جنگ است.پسرهمسایه را دیده که شهید شده.چند سالش بوده؟۱۱ سال.رفته بودند به یک جای امن.جای شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:59

صفحه بندی